سيد محمد باقر برقعى
306
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در اوّل چشم دل بگشاى اى غافل بهر كارى * چرا كارى كنى كاخر پشيمانيست پايانش چنين شعرى كه گويد « راد » با اخلاص و باايمان * بود شعرى كه ماند تا ابد بر جا بديوانش فيض بقا ما در جهان بفيض بقا بندگى كنيم * در پيشگاه لُطف خدا بندگى كنيم شيطان كجا گذاشت كه ما سوى حق رويم * « ابليس كى گذاشت كه ما بندگى كنيم » كى مورد قبول خداوند مىشود * اينسان كه ما ز روى و ريا بندگى كنيم گرديم در جزا بصف حشر سرفراز * اينجا اگر ز صدق و صفا بندگى كنيم سوگند خوردهايم ز روز ازل كه ما * او را ز روى ميل و رضا بندگى كنيم ليل و نهار ما بسعادت قرين شود * او را اگر به صبح و مسا بندگى كنيم يا حىّ ذوالجلال مدد كن كه همچو « راد » * با ذكر نام تو به دعا بندگى كنيم تلخى دوران اگر روزى رسد تا لحظهاى آرام بنشينم * ز رنج و درد و غم آسوده گردد جان شيرينم تو بس بىمهرى و دورى ز وصفالحال مظلومان * چو خوى اغنيا دارى كجا دانى كه مسكينم خدايا فُرصتى كو تا برآرم يكنفس راحت * كه از تلخى عُمر آخر تبه شد جان شيرينم نمىدانم چه تقدير است كز بيداد چرخ دون * گهى دلخون و پژمانم ، گهى محزون و غمگينم